محمد باقر شريعتى سبزوارى
174
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
از محل كلام بيرون افتاده و به هدف ديگرى تيراندازى مىنمايد و گرنه هيچگاه حاضر نيست كه يك حكم صددرصد راست و هم صددرصد دروغ بوده و هم راست نباشد و هم دروغ نباشد كه مفهوم ارتفاع نقيضين مىباشد . آرى ، دانشمندان ديالكتيك مىگويند : روش فكر متافيزيك ، يك « فكر مطلق » است ، اين گرفتارى را پيش مىآورد و روش فكرى ديالكتيك « نسبيت » است و خارج ماده نيز با وى موافق مىباشد و در خارج ماده اثبات مطلق و نفى مطلق نداريم ، پس هر اثباتى كه در خارج است با نفى قابل جمع است . ولى ما مىگوييم : اولًا ، اين سخن ، اعتراف به صحت حكم نقيضين است حتى در ظرف خارج ، زيرا حكمى را كه در خارج اثبات مىكنند ( فكر نسبى است و با خارج مادى موافق مىباشد ) راضى نيستند دروغ درآمده و از خارج نفى شود . فلان چيز نمك است و نمك نيست ، مفهوم نسبيت عين و ذهن جز اين نيست . يا بهطور نسبى نمك است و نسبتاً هم نمك نيست . ثانياً ، روش فكرى خود ديالكتيك نيز روش اطلاق است ، زير اين دانشمندان راضى نيستند به ايشان گفته شود كه اين همه رنج شما بيهوده و اين استدلالتان پوچ و دروغ است ، پس ناچار اين استدلال در اعتقادشان راست است و اين يك فكر مطلقى است كه در مغزشان جاىگزين شده و خوشبختانه فكرى است با روش ديالكتيك ، پس فكر با روش ديالكتيك ، مطلق بوده نه نسبى ، و چنين امرى نقض قانون فلسفى است ؛ چرا كه قانون در فلسفه بايد كلى و مطلق باشد . اصولًا چگونه متصور است كه در مورد نظريهاى ، برهانى اقامه شده و نتيجهاى اثبات نمايد و با اين همه تكذيب نتيجه ، به برهان صدمه نزند ؟ انسان با نطق و برهان ثابت مىكند كه فلان ماده فلز است ، ولى مىتواند فلز هم نباشد ، چون امور نسبى است . اشكال فرضاً همهء سخنان گذشته با پايههاى استدلالى آنها كه در اين مقالهها ( مقالهء 3 و 4 و 5 )